خرید بک لینک
آخر قصه امِ اما

قصه آخرم این نیست

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:33

انگار کن وسط یه اقیانوس گیر کردم

شنا بلدم ولی از غرق شدن میترسم

شنا بلدم ولی از خسته شدن و نرسیدن میترسم

زیر پام سفته ولی از خالی شدنش میترسم

فقط میترسم

خیلی میترسم

خیلی

خیلی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:44 توسط من|

برچسب: اقیانوس, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:33

برمیگردم حرف های قبل رو میخونم

دوباره ک نه.... صدباره.

میخونم که یادم نره کی هستی

که یادم نره کی هستم

که یادم نره برای چی هستم

که یادم نره پای چی موندم

که خستگیا رو تاب بیارم

که کلافگیا رو دووم بیارم

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:33 توسط من|

برچسب: مطالب,قدیمی, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:33

امروز یه برگ جدیدی از تاریخ زندگیمه. از اون برگا که میمونه تو خاطر ادم، هر از چند گاهی برمیگرده و باز و باز میخونتش

از ادمای جدیدی ک میبینم میترسم ولی نمیشه بخاطر تر از تغییر زندگی نکرد

پس میذارم تغییر کنه.

ادمایی ک نمیخام رو میتونم بندازم دور دگ و اونایی رو نگه دارم که لایق پاگذاشتن به فصل جدید داستانم هستن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 6:41 توسط من|

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:33

امروز که تو ماشینت نشسته بودم، یکم دقیق تر از همیشه نگاه کردم بهت. چشماتو از ایینه دیدم و موهات رو جلو چشمم.

اگر زبونم لال زبونم لال شهرزاد بمیره شهرزادو کفن کنن، چیزیت بشه که نمیبخشم خودمو!

هیچ وقت بهت نگفتم چقدر دوستت دارم! هیج وقت بغلت نکردم! هیچ وقت دست ب ریشات نکشیدم!

این هیچ وقتا کاش نشه پشیمونی. کاش ی روز خودت خوش شه اخلاقت، بیای بغلم بگیری

ولی بدون دوستت. دارم بزرگ ترین داداشم

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:21 توسط من|

برچسب: دوستت, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:33

حال من خوب میشود. فقط شاید تا مدتی تمام آهنگ های شاد را رد کنم. نترس واگیر ندارد.... خوب میشوم

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 2:37 توسط من|


برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:59

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . هیششششش . . . . . . . . . . . . . . هیچی نگو . . . . . . . . . . . . . راز دلتو نگو . . . . . . . . . . .. . . . . . هزارتا چیز میگن بهت . . . . . . .. . . . . . . . . هیششششش . . . . . . . . . . . فراموش بگیر . . . . . . . . . . . . . . ی جایی پیدا میشه شادیت . . . . . . . . . . . . . عیب نداره . . . . . . . . . . . . . . . . . این نیز بگذ

برچسب: رفتن,گذشتن,پیوسته, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:59

نمیدونم قراره چیزی دربارت بنویسم یا نه

ولی خب دوست دارم روت اسم بذارم

مهربانو...

همسر برادر محترمم جناب اقای گونی سیب زمینی

نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 21:44 توسط من|

برچسب: مهربانو, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 19:23

اخرین ارزو

وقتی دلمون میخواد آخرین روزمونو باهم بگذرونیم، یعنی راهو درست اومدیم...

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:21 توسط من|


برچسب: اخرین, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 19:23

کاش خدا رومون یه دکمه کما تنظیم میکرد

میشد خوابید چند روز.

بی معرفتی نه هاااا!!! مثل بعضیا نه!!! مثل آقایِ پسر مثلا! دوروزِ ناقابل...

نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 16:24 توسط من|

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 19:23

سومین باران تابستون

قَسَمِت بدم ب بارون؟

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:12

خیلی وقت بود تو فکرش بودم شاید یه سال ولی دلم یکی نمیشد! با چیزایی ک دیدم، دیدم خیلی مهمه این تصمیم گیری. فکر کردن بهش یکم بیشتر از چیزی ک فکر میکردم، بغض داشت ولی بالاخره انجامش دادم راضیم از خودم نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 3:5 توسط من|

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:12

1387 کیلومتر

دور ترین فاصله نزدیک جهان

برچسب: فاصله, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:12

اینکه من غربم تو شرقی تو شمالی تو مرکزی شعر نیست! واقعا مثل این میمونه ک ی ادم تیکه.پاره شده باشه از تهران بدم میومد همیشه!! حالا راضیم به تهران موندن. درسته هوا نداره ولی هوا داره!! ( این دو سه روز پیش باید پست میشد الان همه تهرانیم ولی خب حسش بد بود) نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 10:33 توسط من|

برچسب: تهران, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:12

تب دار
دوستت دارم های تب دارانه هم درست مثل بوسه های تب دارانه هستند. با این تفاوت که جای صورت، قلب را نشانه میروند، جایشان میسوزد و تا ابد حفره باقی میگذارند....

نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:20 توسط من|


برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:12

بازگشت
وقتی قبول میکنی ی چیزایی دیگه برنمیگردن.... فشار اوردن بیخود فقط دردشو بیشتر میکنه

نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:17 توسط من|


برچسب: بازگشت, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:12

مثل شکلات
چقدر خوبه که نوشته ها مثل شکلات نیستن و با خواندن زیاد تموم نمیشن!!! وگرنه یک نقطه هم نمیموند از بعضی نوشته ها

نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 2:12 توسط من|


برچسب: شکلات, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:12

عجب شبهایی ست گاهی...

فردا سخت نگذره بهت حافظم... پاسبانی میدم تمام شب، کابوسی نیاد...

چ زود پنجشنبه شد.... عمره ک میگذره

نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:3 توسط من|

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:12

بیاین منو ثبت جهانی کنیم کمپین حمایت از من من با افتخار اعلام میدارم، به درجه جدیدی از دیوانگی رسیدم. اینجانب علی رغم اینکه دارم از خواب کور میشم، حوصله ندارم بخوابم. دست گلم درد نکنه نه؟ "حوصله ندارم" بخوابم!! حتی برای من عجیب الخلقه هم عجیبه نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 2:37 توسط من|

برچسب: جهانی, نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:12

صفحه بندی